X
تبلیغات
رایتل

ولنتاین

سه‌شنبه 26 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 10:00 ب.ظ

پنج یا شش سال پیش بود

تازه از سر کار اومده بودم ، مامان گفت برات یه چیزی خریدم 

وقتی در جعبه رو باز کردم یه مجسمه بالرین قرمز پوش بود که توی یه قلب مشکی در حال رقص بود ... هنوز داشتم نگاهش می کردم که گفت

مغازه دار بهم گفت برای روز ولنتاین از این کادوها می برن ...

چند ماه بعد از رفتنش مجسمه بی دلیل شکست ... کلی گریه کردم ... درست مثل همون روزی که حواسم نبود و صداش رو که روی انسرینگ ضبط شده بود پاک کردم...

نمی دونم اینده چی رقم می زنه

اما مطمینم دیگه با هیچ کادویی این حجم  خوشی توام با درد به قلبم  سرازیر نمی شه


del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo

دلم می خواد

یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1395 ساعت 10:00 ب.ظ

دلم می خواد برم یه جای دور

اصلا دور هم نبود مهم نیست، فقط جایی باشه که گم بشم

زمانی که کاملا مطمین شدم که نمی تونم برگردم به جای قبلیم ، یه نفر پیدا بشه ...

یه نفر که دستام رو بگیره ... درست مثل بچگی هام...

مثل همون روزها و شبهایی که کلافه می شدم یا درد داشتم و بابا می شست کنار تختم و دستم رو می گرفت تو دستش و اینقدر نگه می داشت  که اروم بشم ...

یه نفر پیدا بشه و دستام رو همونجوری بگیره

اونقدری دستهام  رو نگه داره که از هر چی ترس و دلهره است راحت بشم

اونقدری دستهام رو نگه داره که بتونم بغضم رو به فریاد بدل کنم

اونقدری دستهام رو نگه داره که بتونم دوباره با همه کس و همه چیز اشتی کنم

اونقدری دستهام رو نگه داره که ......

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo
1 2 3 4 5 ... 172 >>