-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 شهریورماه سال 1401 22:00
کسی حرف من و انگار نمی فهمه مرده زنده، خواب و بیدار نمی فهمه کسی تنهایی مو از من نمی دزده درد ما رو در و دیوار نمی فهمه واسه تنهایی خودم دلم می سوزه قلب امروزی من خالی تر از دیروزه ........
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 شهریورماه سال 1401 22:00
آمده ام تو به داد دلم برسی تو سکوت مرا بشنو که صدای غمم نرسد به کسی آمده ام تو به داد دلم برسی چو پرنده ی زخمی بی پر و بال رها شده از قفسی باید که شبی برسی به قرارم ایمان منی به خدا نسپارم می ترسم از اینکه زمان نگذارد چون دسته گلی برسی به مزارم ......
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 شهریورماه سال 1401 22:00
چطور می شه تو این دنیا به این بزرگی یه آدمی باشه که هیچ کسی نخوادش .......
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 شهریورماه سال 1401 22:00
وقتی کسی نیست برات گل بخره، تو رو با خودش ببره صبحونه یا هماهنگ کنه و اسه ناهار ببرتت بیرون حالت و بپرسه ، نگرانت بشه. لازم شد ازت مراقبت کنه یا پیشنهاد بده با هم برید دکتر، حواسش به این باشه که غذات رو سر وقت خوردی یا نه باهات مهربونی کنه و نذاره تنها بمونی بغلت کنه ، دستات و بگیره تو دستش .... ببوستت اصلا وقتی کسی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 شهریورماه سال 1401 22:00
و اگر کسی را دوست دارید تاریکی او را نیز دوست داشته باشید نه فقط نور او را ......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1401 22:00
چشم من پی تو گشته حیران، از همه به غیر تو گریزان چشم تو شب ستاره باران، آسمان شده خلاصه در آن من از تمام دنیا شبی بریدم تو را که دیدم میان چشم مستت چه ها ندیدم ،تو را که دیدم غم تو را همان شب که دل سپردم به جان خریدم قسم به جان تو من به جان رسیدم تو را که دیدم .... آرامش کنار تو معنا شد ....................
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 مردادماه سال 1401 22:00
شمارش ساعت ها و روزها از امروز صبح شروع شد .... شمارشی که قرار نیست به نتیجه ای برسه، فقط باید تحمل کرد تا ثانیه تبدیل یه دقیقه و ساعت و روز و ماه و سال و ... بشه ... روزهای بدی در انتظارمه .... روزهایی که باید بشینی و مرگ آرزوهات رو تماشا کنی و .... فکر و خیال داره دیوونه ام می کنه ... همه اتفاقات شده یه فیلم و مدام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 مردادماه سال 1401 22:00
من و حالا نوازش کن، که این فرصت نره از دست شاید این آخرین باره که این احساس زیبا هست من و حالا نوازش کن، همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم ......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1401 22:00
رو به روم ایستاده چشمام از شدت گریه و بی خوابی شب قبل باز نمی شه ... بی مقدمه می گه چشمات دقیقا تو همین لحظه سبزه ... یه خنده بی رمق می زنم و فرو می رم تو خودم ...... ................................. می گه حالت خوبه؟ به زور دوباره یه خنده می چپونم رو صورتم و می گم خوووبم می گه سعی می کنم باور کنم صدام رو بلندتر از حد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 مردادماه سال 1401 22:00
باز می شه این در صبح می شه این شب ..... فقط مشکل اینجاست که دیگه هیچ امیدی باقی نمونده .... کار از شک کردن گذشته ... من کلا منکر حضورت شدم .....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 مردادماه سال 1401 22:00
گفته بودم اگه روزگار بر وفق مرادم بچرخه، اگه بشه اون چیزی که دلم می خواد، اگه .... تو بهترین نقطه زندگیم ایستادم اما در حد اگه موند و نشد ... دلم سوخت اما نشد ... وجودم تیکه تیکه شد اما بازم نشد .... من موندم و دوباره درد و درد ... من موندم و صبوری ... اما این بار خیلی سخت تره قبول کردم باختم ... قبول کردم و سپر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 مردادماه سال 1401 22:00
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من می کنم افشردن جان است .... هوشنگ جان ابتهاج
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 تیرماه سال 1401 22:00
الان تو این لحظه اگه همه چیز تو مسیر مستقیم خودش قرار بگیره می تونم فریاد بزنم و بگم تو بهترین نقطه زندگی ایستادم .....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 تیرماه سال 1401 22:00
بی تو نه امور این جهان لنگ شده نه بین زمین و آسمان جنگ شده نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک اما دل من برای تو تنگ شده ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 تیرماه سال 1401 22:00
بی قرار بوسه ام قدری بیا نزدیکتر دور کن تردید را قدری بیا نزدیکتر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اردیبهشتماه سال 1401 22:00
می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد .... می نویسم همه با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 اردیبهشتماه سال 1401 11:25
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1401 22:00
آن که به من وفا نکرد مرهم "تو" نمی شود ....!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1401 22:00
طبق قراری که با خودم گذاشتم تو قرن و سال جدید دست می کشم از کینه هایی که تو دلم انبار کردم .... استارت کار رو هم از سال تحویل زدم و شد ... قدم بعدی رو تو شرکت زدم و سومی رو تو تبریز ... باشد که رستگار بشم .... دلم به سال جدید روشنه، می دونم که آخر سال اگه عمری باقی باشه می نویسم که بعد از سالها به زندگی امیدوار شدم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 فروردینماه سال 1401 22:00
از پله های هواپیما که پام رو گذاشتم روی زمین محیط اطراف توجهم و جلب کرد ... یه نفس عمیق کشیدم و پر شدم از کلی حس های خوب ... کاش می تونستم ساعت ها همون جا بمونم ... صورتش رو که دیدم قلبم مچاله شد .... تا جایی که تونستم محکم تو بغلم نگهش داشتم ..... از دور فقط سرم و به نشونه سلام پایین آوردم و متقابلا همون جوری هم جواب...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 فروردینماه سال 1401 22:00
نمانده در دلم گر توان دوری چه سود از این سکوت و آه از این صبوری .... ( من طاقت یعقوب ندارم بغلم کن )
-
خطوط آخر 1400
شنبه 28 اسفندماه سال 1400 22:00
مختصر و مفید بخوام بنویسم باید بگم : به هیچ کدوم از هدف های سال 1400 نرسیدم ... اصلا هدفی داشتم ؟؟؟؟ هر چقدر مثبت نگاه می کنم هیچ سال خوبی نبود .... بازم اشتباه کردم و رفتارهای غلط .... چیزهایی دیدم که باورم نمی شد ببینم و لی .... گند خورد به تمام اعتمادم .... اما به جد تصمیم گرفتم دیگه هیچ روزنه ای تو چهارچوب ام وجود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 اسفندماه سال 1400 22:00
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی تو بمان و دگران وای به حال دگران ....................
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 اسفندماه سال 1400 22:00
هزار تا جواب آماده کردم فقط باید صبور باشم و منتظر .... زمان منم هم می رسه ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 اسفندماه سال 1400 22:00
18 اسفند 1397 - 8 مارس روز جمعه ساعت 1 بعداز ظهر
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 اسفندماه سال 1400 22:00
... حتی لحظه ای هم به نبودنش فکر نمی کردم ... وقتی کسی رو زیاد دوست داری ازش توقع یه سری رفتارها و حرفها رو نداری ... و این دقیقا چیزی بود که هفت سال طول کشید ... همیشه تو تصوراتم یه رو به رو شدن بود ... شاید ته دلم امیدوار بودم به حل شدن مشکل ... به دوباره برگشتن به روزای خوب گذشته ... زهی خیال باطل ... رفتن و رو به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 بهمنماه سال 1400 22:00
پشیمون نیستم اما باید بدونم که هیچ جایگاهی هم ندارم .... گاهی هیچ راه نجاتی وجود ندارد فقط باید با شرایط موجود و دردهای اطرافش کنار بیای ....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 دیماه سال 1400 23:59
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن .............. و گذشت ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 دیماه سال 1400 22:00
گاهی در نبود تنها یک نفر گویی جهان به تمامی خالی است ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 دیماه سال 1400 22:00
من درباره تو به آنها نگفته ام اما تو را دیده اند که در چشمانم شنا می کنی من درباره تو به آنها نگفته ام اما تو را در کلمات نوشته شده ام دیده اند عطر عشق، نمی تواند پنهان بماند..... نزار قربانی