ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن ....
تو را در آغوش میگیرم و میبوسم. بیا دردهای مشترکمان را بخندیم...
بخندیم .................
یه روزی دیگه آدم فریادش هم نمیاد!
اون روز هم فریاد هست ... اما نایی برای زدنش نیست ...
این شعر سهراب برام خاطره انگیزه...
خیلی دوسش دارم ..
خوبی هاله عزیززززم...
سلام مامانگارم
خوبید شما؟؟؟؟
وااای شرمنده مال شاملوست شعر...
میگم آلزایمر عمیق دارم...
دشمنتون شرمنده
اینکه کسی باشد که تو را فریاد کند به گمان حس خوبی باشد...
فکر کنم خیلی حس خوبی داشته باشه...
این روزها هیچکس دیگری رو فریاد نمیکنه...
..............
دوستت دارم هاله جانم
ممنونم مریم جان
دل به دل راه داره عزیزم
دختر چل گیس بهار، بهار داره میاد. لطفا یه فکری به حال آهنگ وبت کن...
یه بهار دیگه .....