ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
سمیرا یکی از همکارامه ... بابای سمیرا نزدیک به یکسال و نیمه که سرطان داره ...
چند ماه پیش جراحی شد و شیمی درمان و مصیبت هاش رو تحمل کرد ... اما الان یک هفته است که دوباره همه چیز برگشته به جای اولش تنها با این تفاوت که دیگه نه انرژی هست و نه امیدی ...
دیروز زمان کمیسیون پزشکی بود و ....
سمیرا گفت نظر کمیسیون مرخص شدن پدرشه ...
هیچی نداشتم بگم ...
یه جای خلوت تو این شرکت لعنتی پیدا کردم بلکه سوزش چشمهام کمتر بشه ...
براش دعا می کنم هر چند نمی دونم باید از خدا براش چی بخوام ... براش دعا کنید ...
ترخیص از بیمارستان همیشه بوی بهبود داره و رنگ شادی
اما اینجاها..تلخه عین زهرمار..سیاهه عین شب..
برای دوستت آرامش و صبوری آرزو دارم هاله جان.
دقیقا تلخه مثل زهر ......
ممنونم ...
الهی بگردم... خدا خودش دردها رو درمان کنه...
الهی آمین ....
کاش خدا برای همه مرگ در لحظه رو درنظر می گرفت. هر چند که از دست دادن عزیزان به هر صورت برای بازمانده ها سخته. اما اینکه آدم میبینه عزیزش داره جلوی چشمهاش پرپر میشه و هیچ کاری نمی تونه براش انجام بده خیلی عذاب آور هست. برای دوستت صبر و تحمل و مقاومت آرزو میکنم.
مرگ در لحظه هم درد آوره ............................
آمین ...
سخترین درد اینه که عزیزت جلو چشمت آب بشه خدا خودش بهشون صبرو تحمل بده