ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو٬ شب بی من
شب دلمرده های تنها بود
شب رفتن٬ شب مردن
شب دل کندن من از ما بود
دیگه چه فرقی می کنه بگم دوازده ماه تمام یا یکسال ...
روی سنگت دادیم بنویسن آخرین نگاه تو آغاز غم ما بود، اما دروغ بود ما نتونستیم آخرین نگاهت رو ببینیم ...
تاریخ فوت رو ۱۶/۴/۹۱ زدیم، اما اون هم دروغ بود چون تو دو شب بود که دیگه به خونه ات برنگشته بودی ...
هاله عزیزم...اولین سالگرد هجرت مادر بزرگوار و نازنینت رو تسلیت میگم...
آخرین نگاه هر مادر...نگرانی از آرامش و آسایش فرزند دلبندشه...بگذار دلت..و دلش همیشه آرام باشه...
روحشون قرین رحمت...
هر کسی وقت رفتنش دوست داره بچه هاش رو صدا بزنه تا کنارش باشن مامانگار .......
یکساله دارم عذاب می کشم که کاش دست کم کنارش بودم ......
سلام
مطلب بسیار خوب و مفیدی بود
اگر تصمیم گرفتید وبلاگ خود را به وبسایت مطرحی تبدیل کنید با کیفیت و قیمتی استثنایی در خدمت شما هستیم
به سایت ما سر بزنید و در قسمت تماس با ما فرم مربوطه را تکمیل نمائید.
در اسرع وقت با شما تماس خواهیم گرفت
DTY.IR
الهی دیگه غم نبینیییی
ممنونم
غم سهمگینت را حس کردم ...
سلام بانو.
با چشمانی اشکبار در حالی که این موسیقی زیبای آذری را می شنوم برایت می نویسم.
غم مادر بسیار سخت است... هر چند که مادرم را در کنارم دارم ولی تصور اینکه روزی او را از دست دهم برایم دردناک و سخت است.
روح مادرتان قرین الطاف واسعه پروردگار...
یه حرفیه یه ساله می خوام بزنم هی جرات نمی کنم. ینی از اونجایی که نمی تونم ادعا کنم که غم توی دلت رو درک می کنم جرات نمی کنم حرفم رو هم بزنم
شاید یه روز گفتمش...
الان فقط برات صبر می خوام از خدا
غم بزرگیه .....
تسلیت
می گی دلت می خاست آخرین نگاه کنار دستش بودی ..اما بذار این رو منی که نبود عزیزانم را چشیدم بهت بگم ...منی که وقتی برادرم رفت ...وقتی مامان بزرگ عزیزم رفت ...
یه مادر اونقدر مهربون ..اونقدر مهربون ...که حتی دلش نمی یاد غصه و اشک و گریه ی بچه هاش رو کنارش ببین...اره درسته که دلش می خاد صدا بزنه و کنار دستش باشن اما ....
این رو وقتی فهمیدم که مامان بزرگ عزیزم بعد از چند ماه توی کما بودن وقتی می خاستیم بیاریمش خونه و پیش خودمون ازش مراقبت کنیم ..با اینکه همه چیز عادی بود ...عادی ...اما دقیقن همون روز پرکشید و رفت ..یعنی راضی به زحمت ما نبود ...یعنی طاقت غصه و ناراحتی ما رو نداشت ...مامان ها اونقدر مهربونن هاله که درک این مهر و محبتشون واقعن سخته ...
شاید حرفهام بی ربط باشه ...اما خاستم بدونید ناراحتی شما و غصه ی شما ما را هم ناراحت می کنه ...
از خدا می خام که خودش دست روی دلت بذاره تا آروم بشی و صبور ...که زندگی چیزی جز صبر نیست ...
روح مادر عزیزت هم یقینن در آرامش هست .
هاله ی نازنینم
خواهر کوچولوی من
عزیز دلم یکسال بی مادر سر کردن دردیست که با هیچ گفته ای از من وما قابل تحمل نیست الا صبری که خداوندمان عطای روح بازمانده ها میکند
برایت تحملی غیر قابل تصور میخواهم از خودش تا این درد کمتر بیازاردت
سلام هاله ی نورانی
دست هایت پر از خورشید است دختر
تسلیت که غم آخرت باشد
سلام ...
خدا صبرت بده هاله جان ... روحشون شاد ...
و باز هم تسلیت (کاری دیگه از دستمون بر نمیاد ... |:
سلام
خداوند بهتون صبر بده
مطمئن باش مادرتون الان از اینکه شما رو ناراحت ببینه اذیت میشه.
...
هاله ی عزیزم خوب حس می کنم سنگینی این غمو...من هم بعد مرگ پدرم به رشت رسیدم....اما عزیزم ما میان ناگزیرها زندگی می کنیم.باید به قضا تن بدیم.خیلی تلخ و سخته عزیزکم........اما باور کن مامانت تنها نبوده....هیشکی تنها نیست خدای مهربون هیشکی رو رها نمی کنه.خودتو سرزنش نکن فقط بیادش حس های خوب و ارامش رو تجربه کن.اینو یه مادر بهت میگه....ما عشقمون اینه که شماها راحت باشین......روحش شاد باشه و روح تو هم عزیز دلم.....بخاطر مادرت با زندگی اشتی کن.
هاله جان دلم میخواد منم شریک اندوهت بدونی. برات آرزوی صبر فراوون و آرامش دارم عزیز.
عزیزم...
هر چه که میشد گفت را مامانگار نازنین و خانم زائر عزیز گفته اند هالهء مهربانم
غمت کم عزیزم و دلت آرام
حالم خیلی بده هاله از این همه درد حالم بده
یکسال گذشت...میدونم که هنوز داغش تازه اس
دلت آروم نازنینم...
روحشون شاد و دلتون آروم هاله بانوی عزیزم...