کسی حرف من و انگار نمی فهمه

مرده  زنده، خواب و بیدار  نمی فهمه

کسی تنهایی مو از من نمی دزده

درد ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه تنهایی خودم دلم می سوزه

قلب امروزی من خالی تر از دیروزه ........

آمده ام تو به داد دلم برسی

تو سکوت مرا بشنو که صدای غمم نرسد به کسی

آمده ام تو به داد دلم برسی

چو پرنده ی زخمی بی پر و بال رها شده از قفسی

باید که شبی برسی به قرارم

ایمان منی به خدا نسپارم

می ترسم از اینکه زمان نگذارد

چون دسته گلی برسی به مزارم ......


چطور می شه تو این دنیا به این بزرگی

یه آدمی باشه که هیچ کسی نخوادش .......

وقتی کسی نیست برات گل بخره، تو رو با خودش ببره صبحونه یا هماهنگ کنه  و اسه ناهار ببرتت بیرون

حالت و بپرسه ، نگرانت بشه. لازم شد ازت مراقبت کنه یا پیشنهاد بده با هم برید دکتر، حواسش به این باشه که غذات رو سر وقت خوردی یا نه

باهات مهربونی کنه و نذاره تنها بمونی

بغلت کنه ، دستات و بگیره تو دستش .... ببوستت 

اصلا وقتی کسی  نباشه که باهاش دعوا کنی، کل کل کنی، داد بزنی، با هاش غصه بخوری، بحث کنی، بگو مگو داشته باشی و هزار تا چیز دیگه ....

وقتی این آدم تو زندگی ات  نباشه یعنی زندگی یه دلیل محکم و اساسی کم داره

بدتر از همه اینه که این آدم رو قبلا داشتی اما حالا دیگه نه

حالا مجبوری از نزدیک ببینیش اما نداشته باشیش یا یه چیزی تو این مایه ها 

باید بفهمی و درک کنی که دیگه نباید منتظر باشی 

باید صبوری کنی و دم نزنی، باید درد بکشی ولی بخندی

زندگی دیگه هیچ قشنگی نداره .... باور کن .... 


و اگر کسی را دوست دارید

تاریکی او را نیز دوست داشته باشید

نه فقط نور او را ......