تدفین

  

من برای تدفین خاطره ها آماده ام  

برای مرگ گل سرخ 

برای سوختن پروانه  

من برای سپردنت به  

دستهای سرد خاک آماده ام  

در سکوتی غریب 

همراه با عطر اقاقی 

در دوراهی مرگ و زندگی 

بازمانده ای هستم  

که می خواهم به تنهایی  

تشییع کننده باشم ... 

من مرگ غرورم را شاهد بوده ام 

اما باور کن روزی پریشان خواهی شد  

من برای تدفین خاطره ها آماده ام ...

همین الان

نمی دونم چرا الان دارم با این حالم می نویسم

تو که حال بد من و دیدی تو که فهمیدی چقدر خرابم تو که دیدی ولی حتی نگفتی تا بیمارستان بیام کمک میخوای تو یا نه حتی .... مهم نیست به قول خودت این اتفاق رو اینترنت هم می ذارم ... آره گذاشتم چون می دونم می خونی ... 

نمی دونم چرا اینقدر بهم فشار اومد ... می دونی به چی فکر می کنم ... به این فکر می کنم که من از تو یه اسطوره ساخته بودم چه اسطوره شکستنی اشتباه نکن بودن و نبودن امشبت دلیل نوشتنم نیست مهم اون غرور لعنتی ات بود ... نمی دونم چه فکری کردی 

نمی دونم شاید من اشتباه کردم اما امشب دلم خیلی گرفت ... 

راست می گن دل به دل راه داره فکر کنم به همون اندازه که تو از من بدت می یاد حالا منم از تو بدم می یاد ...


جاده

از عذاب جاده خسته نرسیده و رسیده 

آهی از سر رسیدن نکشیده و کشیده 

غم سرگردونی هامو با تو صادقانه گفتم 

اسمی که اسم شبم بود با تو عاشقانه گفتم

من سرگردون ساده تو رو صادق می دونستم

این برام شکست اما تو رو عاشق می دونستم

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود

شوق تو راه توشه من

اسم تو همسفرم بود ...

من دل شیشه ای هر جا 

پر شکستم که شکستم

زیر کوه بار غصه پر شکستم که شکستم

عشق تو از خاطرم برد که نحیفم و پیاده

تو رو فریاد زدم و باز خون شدم تو رگ جاده

نیزه نمباد شرجی وسط دشت تابستون

تازیانه های رگبار توی چله زمستون

نتونستن نتونستن کینه من و بگیرن

از من خسته خسته شوق رفتن و بگیرن

حالا که رسیدم اینجا پر قصه برا گفتن

پر نیاز تو برای آه کشیدن و شنفتن

تو رو با خودم غریبه از خودم جدا می بینم

خودم و پر از ترانه تو رو بی صدا می بینم

اون همیشه با محبت واسه من تو دیگه نیستی

نگو صادقی به عشقت آخه چشمات می گه نیستی

من سرگردون ساده تو رو عاشق می دونستم 

این برام شکسته اما تو رو عاشق می دونستم ...

......................

امروز تمام خستگی ام رو با خودم بردم حرم به امید اینکه ... من ...

پی شعر نوشت: این یکی از آهنگ های قدیمی داریوش 

                                                                                 هاله بانو تیرماه 90 _ قم 


همه چیز

تو با من بچه شدی 

تو با من رهگذر کوچه پس کوچه های خاطرات شدی 

تو با من صبور شدی 

تو با من ساکت شدی 

                                                   تو همه چیزم شدی ... 

تو با من هر لحظه عاشق و عاشق تر شدی 

تو با من در به در شدی غریب شدی 

تو با من تنها شدی بی یار و یاور شدی  

                                                    تو همه چیزم شدی ...  

تو با من بی دین و بی ایمون شدی  

تو با من گریون شدی خندون شدی 

تو با من شاعر شدی عاشق شدی 

تو با من هم دل و هم قسم شدی 

                                                  تو همه چیزم شدی ...  

تو با من یک صدا شدی 

تو با من دنیای غم و غصه شدی 

تو برام نور شدی روح شدی 

                                                  تو همه چیزم شدی ...  

یه وقت خسته نشی ترکم کنی  

یه وقت من و تو شب جا نذاری 

یه وقت نگی ولش کنم  

آخه ... 

                                                  تو همه چیزم شدی ... 

راز دل

...

 

دل دیوانه من به غیر از محبت گناهی ندارد خدا داند 

شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی پناهی ندارد خدا داند 

منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند 

به جز این اشک سوزان دل ناامیدم گواهی ندارد خدا داند   

 

......

                                                       کلیک 

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد  

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم 

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد ...