ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
دلیلش رو گذاشتم معذوریت اخلاقی .... اما شاید در واقع ترس بود ...
گاهی پات به راهی باز می شه که با تمام وجود نیاز داری دل و بزنی به دریا و خودت رو بندازی تو مسیر جدید .... اما عقل چنان می ترسونه که تمام جرات و جسارتت رو از دست می دی .... نتیجه اش می شه این که می خوای ، یعنی از زور خواستن در حال مرگی اما تمام وجود خودت رو تو ثانیه ای جمع می کنی و انگشتات رو می کشونی رو دو تا حرف و تایپ می کنی "نه" و بعد له شده جمع می شی تو خودت و منتظر می مونی نفس حبس شده ات یه راهی پیدا کنه و قبل از بغض ات خودش و نشون بده ...