31

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مرا دوست داشته باش؛

در امتداد زمان

از شکوفه باران درختها

تا عرق ریزان گلها

از خش خش زرد و نارنجی ها

زیر قدمهای دخترکان عاشق

تا نفس های گرم پسرک

روی دستهای از سرما قرمز شده معشوقش ...

من را دوست داشته باش؛

اندک و فراوانش مهم نیست

من را در گذران فصل ها

همچون روز اول دوست داشته باش

با هر بوسه

حسی شبیه اولین بوسه را در رگهایت حس کن

و با هر بار دیدنم

باز

فکر کن

که معشوقت حتما

از جایی جز زمین آمده ...

من را دوست داشته باش؛ 

در امتداد شب های طولانی

و روزهای نگذشتنی ...

من را دوست داشته باش؛ 

دوست داشتنت همان دلیلی است 

که شکوفه میرویاند

و برگ میریزاند.

دوست داشتنت 

همان دلیلی بوده 

که تا به حال

من را بند زمین و زمان کرده ....

فاطمه جوادی

اردیبهشت را باید لباس نو پوشید

پیراهنی گلدار از جنس بهار

از جنس شکوفه های گیلاس

با طعم توت فرنگی و عطر یاس ...

اردیبهشت را باید یاری برگزید از جنس برگ های سرو ماندگار

اردیبهشت را باید بی دغدغه سر کرد

دوشی از شعف گرفت

و به میزبانی بوسه و چای بهارنارنجی دوستانه رفت

اردیبهشت را باید خوش رو بود و پر خنده

اردیبهشت را باید عاشقی کرد. 

همین

و تمام ...**^