سوژه خوبی بوده برای عکاسی. بله بعضی از آدمها محل کارشون نزدیک پارک و بوستان محل کار ما کارمندان دون پایه هم وسط بر و بیابون. میخوام بدونم این عدل خداوندی کجا رفته؟ اصل عدل کجا بود؟ هاله از ترس این که نمره امتحانت کم شده باشه بهت زنگ نزدم. مدیونی اگه فک کنی خودم رو مقصر میدونم!!!!!!!!!!
خودم با دستای خودم خفه ات می کنم فرزانه احتمالا مجبور می شم حذفش کنم
خانوم صادقی هدف گذاشته نصف اهالی اینجا رو خفه کنه !
بززززززززززززززززززن به افتخارششششششش
تو رو خفه نمی کنم محمد تو پس گردنی لازمی اما اون که قراره خفه بشه دلیلش رو خیلی خوب می دونه
مامانگار
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 ساعت 11:16 ق.ظ
سلااااااااام هاله جانم... این جمله زیبا..کوتاه و چقدر پرمعناست...شاید بشه ساعتها و روزها ازش حرف زد... عکس هم که دیگه عکاسش شما باشی...چی میشه گفت..عالی...
من تا شما رو دارم که ازم تعریف کنید دیگه مشکل و غمی ندارم که ... قربون شما برم الهی
مامانگار
یکشنبه 19 آذرماه سال 1391 ساعت 11:19 ق.ظ
..می بینم که الان بسی افتخار نصیب مان شده...و هم اکنون آن لاین دارید پاسخ میدید... خوب و خوش باشی عزیزدل...
همچین آن لاین آن لاین هم نیست یه ذره تاخیر دارم ولی سعی می کنم جواب بدم بلکه بعضی ها دست از تنبلی بر دارن و هی نیان اینجا و ... مدیونید فکر کنید منظور من میلاد ...
هاله دقت کردی این دوتا نیمکتا چقدر به هم نزدیکن؟ چرا؟ مطمئنی فتو شاپ نیست؟ نکنه خودت طراحیشون کردی و بهم نزدیکشون کردی! کار خودته؟
نه به خدا سمیرا جوون هنر فتو شاپ کار میلاد نه من اون روز که این عکس رو می گرفتم داشتم به این فکر می کردم که اگر دو نفر روی این نیمکت بشینن هیچ فاصله ای بینشون نیست ... نمی دونم شاید عمدا نفر قبلی نیمکت رو جا به جا کرده بود ... ولی به جان هاله کار من نبود ...
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست . . . ولی خب..سیاوش کسرایی میگه..! من و ما نظرمون انگار چیز دیگه ایه!
راسی هاله این عکست منو برد به اردیبهشت ۹۰ اولین باری که اومدم وبلاگت وبلاگ قبلیت ..عکست بود...روی یکی از نیمکت های پارک ساعی..با لبخند به دوربین نگاه میکردی الهی قربون لبخندت برم هاله بانو..
راستی..سهمیه من چیه؟ پودر شدن یا خفگی؟!
اون عکس رو خیلی دوست داشتم تیراژه لبخند اون عکس اون موقع ها واقعی واقعی بود ... تو رو فقط باید محکوم کرد که یه ربع پیاده روی کنی ... همین ...
زندگی ....
...........
عــکــس
زیبــایی
بود....
یاحق...
چند روز پیش پارک ساعی بودم آوا جان ... همون موقع این عکس رو گرفتم
آره عشق مولول...آره...اصل خلقتمون رو همین فاصله بنا شد!
سوژه خوبی بوده برای عکاسی.
بله بعضی از آدمها محل کارشون نزدیک پارک و بوستان محل کار ما کارمندان دون پایه هم وسط بر و بیابون. میخوام بدونم این عدل خداوندی کجا رفته؟ اصل عدل کجا بود؟
هاله از ترس این که نمره امتحانت کم شده باشه بهت زنگ نزدم. مدیونی اگه فک کنی خودم رو مقصر میدونم!!!!!!!!!!
خودم با دستای خودم خفه ات می کنم فرزانه
احتمالا مجبور می شم حذفش کنم
به به می بینم خانوم نویسنده مارو مورد عنایت قرار دادن و چند کلامی نوشتن
از پودر چه خبر ؟
واله از پودر خبری نیست
یعنی فقط با اس ام اس ازش خبر دارم
خودش هنوز رویت نشده
خانوم صادقی هدف گذاشته نصف اهالی اینجا رو خفه کنه !
بززززززززززززززززززن به افتخارششششششش
تو رو خفه نمی کنم محمد
تو پس گردنی لازمی
اما اون که قراره خفه بشه دلیلش رو خیلی خوب می دونه
سلااااااااام هاله جانم...
این جمله زیبا..کوتاه و چقدر پرمعناست...شاید بشه ساعتها و روزها ازش حرف زد...
عکس هم که دیگه عکاسش شما باشی...چی میشه گفت..عالی...
من تا شما رو دارم که ازم تعریف کنید دیگه مشکل و غمی ندارم که ...
قربون شما برم الهی
..می بینم که الان بسی افتخار نصیب مان شده...و هم اکنون آن لاین دارید پاسخ میدید...

خوب و خوش باشی عزیزدل...
همچین آن لاین آن لاین هم نیست یه ذره تاخیر دارم

ولی سعی می کنم جواب بدم بلکه بعضی ها دست از تنبلی بر دارن و هی نیان اینجا و ...
مدیونید فکر کنید منظور من میلاد ...
آخی...حدس زدم باید
پارک ساعی باشه...
خیلی زیبا بود...
و زندگی در جریان.
یاحق...
من فاصله محل کارم با پارک ساعی خیلی کمه ...
خیلی وقت بود نمی رفتم ... اما الان دوباره می رم و ...
هاله دقت کردی این دوتا نیمکتا چقدر به هم نزدیکن؟
چرا؟
مطمئنی فتو شاپ نیست؟
نکنه خودت طراحیشون کردی و بهم نزدیکشون کردی!
کار خودته؟
نه به خدا سمیرا جوون
هنر فتو شاپ کار میلاد نه من
اون روز که این عکس رو می گرفتم داشتم به این فکر می کردم که اگر دو نفر روی این نیمکت بشینن هیچ فاصله ای بینشون نیست ...
نمی دونم شاید عمدا نفر قبلی نیمکت رو جا به جا کرده بود ... ولی به جان هاله کار من نبود ...
مرسی هاله جان از شفاف سازی وگرنه میخواستم بگم:هاله جان فاصله ها را چقدر قشنگ کم کردی
در واقع تجربه نزدیکی ها
تجربه نزدیکی ها ....
جالب بود سمیرا جووون
ببین چقدر اسم من بد در رفته!!
سمیرا خانوم اصلا فتوشاپه اصل اصله (آیکون میلادی که می خواهد هاله رو اذیت کنه)
اسمت بد در نرفته بچه جان
بده گفتم استفاده از فتوشاپ هنر توئه؟؟؟؟؟
اصلا تو همون پودر شی بهتره
سیاوش کسرایی عزیز میگه:
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش
در هر بیکران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست
.
.
.
ولی خب..سیاوش کسرایی میگه..! من و ما نظرمون انگار چیز دیگه ایه!
راسی هاله
این عکست منو برد به اردیبهشت ۹۰
اولین باری که اومدم وبلاگت
وبلاگ قبلیت ..عکست بود...روی یکی از نیمکت های پارک ساعی..با لبخند به دوربین نگاه میکردی
الهی قربون لبخندت برم هاله بانو..
راستی..سهمیه من چیه؟
پودر شدن یا خفگی؟!
اون عکس رو خیلی دوست داشتم تیراژه
لبخند اون عکس اون موقع ها واقعی واقعی بود ...
تو رو فقط باید محکوم کرد که یه ربع پیاده روی کنی ... همین ...
راستی یکی یدونه سوم شخص غایبت گفت که : یه سیر سیانورم قاطی پودر بکن
فکر خوبیه
روش فکر می کنم
فاصله کشش رو بیشتر می کنه ولی...
سلام نسرین جان
خوبی خانوم؟ باران عزیزم چطوره؟
آره فاصله باعث کشش بیشتر می شه ...
میگما مللت عجب اعتماد به نفسی دارن ! میخوان به آدمای دو متری پس گردنی بزنن و حتی پودر کنن !

میلاد یه چسبی چیزی گیر بیار ارتفاعی به هم بچسبیم بشیم هفت هشت متر دیگه کللن کسی نمیاد سمتمون !
همنه که هست
حرفی داری بچه
بعد هم تی تی پی پی نی نی شور ! شما خودت پودر شده ی خدائی هستی ! دیگه نیازی به واسطه نیست ! والاااااااااااااااااا
ای جون دلممممممممممممممم
فدای خواهر بزرگه
هاله؟ یک ربع پیاده روی؟!!!


محمد؟ من پودرشده ی خدایی هستم؟!!!!
لا اله الا الله!
من به احترام جمع سکوت اختیار میکنم فعلا!!
یه ربع کمه؟؟؟
خوب کاری نداره می کنیمش یک ساعت ...
من چقدر دلم برای ازار رساندن در این وبلاگ تنگ شده بودها
هررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
خیلی وقت بود کمرنگ شده بودی ها
هاله بانو جان
قربون دستت دو سیر سیانور قاطیش کن!
میدونی چی رو میگم که؟!
فکر کنم دو سیر کم باشه
سلام دوست عزیز
به وب بنده هم تشریف بیارید خوشحال میشم البته اگر افتخار بدهید
به روزم:
مدارس نا امن(عکس +سند افتخار کمیته امداد :کمک به دیگر کشورها)