X
تبلیغات
رایتل

... شروع سی و یک ...

پنج‌شنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 11:59 ب.ظ

همیشه اولین نفری بود که بهم کادوی تولد می داد... کادو هاش همیشه خاص بود برای همین چند روز قبل از تولدم تو فکر بودم ببینم کادوی امسالش چی هست ... کوچیکتر که بودم از روی شیطنت می رفتم جاهای مخفی اش رو کشف می کردم و کادوم رو می دیدم ... 

درست دو سال پیش بود٬ از هلن خواسته بود برام کیک بخره ... با کلی هدیه از شرکت اومدم خونه ... کلی خندید و گفت امسال وضعت خیلی خوب بوده ...

یه چند روزی بود که کمر درد داشت برای همین نتونسته بود بره بیرون ... از میون طلاهایی که هیچ وقت استفاده شون نکرده بود یه تو سینه ای بهم داد٬ خیلی قشنگ بود ... معذرت خواهی کرد که نتونسته چیزی برام بگیره ...  

فرداش تو شرکت داشتیم تلفنی با هم حرف می زدیم که باز بابت کادو معذرت خواست٬ گفتم همین قدر که تو و بابا سالم باشید و سلامت و سایه تون روی سرم کفایت می کنه ... 

نمی دونستم خواسته و آرزوم رو به جای مرغ آمین٬باد با خودش برد ... برد و دو ماه و یک روز بعد جایی انداخت که حتی یک ثانیه هم بهش فکر نکرده بودم  ....................  

سال پیش تولدم رو تنها بدون کیک و شمع کنار سنگ سیاهت گذروندم ...   

درسته نیستی اما صدام که بهت می رسه ...  

ممنونم که من رو به این دنیا آوردی٬ ببخش که اذیتت کردم ٬ امیدوارم که بتونم جوری رفتار کنم که ازم راضی باشی ...  

 

امشب شب آرزو هاست .... امیدوارم آرزوهای امشبتون دست باد نیفته ...   

 

*دلم می خواست پستی که برای امشب می نویسم شاد باشه ... خیلی تلاش کردم اما نتونستم ...

del.icio.us digg newsvine furl Y! smarking segnalo